تبلیغات
 مطالب اموزنده در مورد زندگی و اطرف - مطالب آبان 1394
فرق قرآن با تورات و انجیل چیست؟

خداوند متعال در قرآن كریم مى فرماید: (واَنزَلنا اِلَیكَ الكِتـبَ بِالحَقِّ مُصَدِّقـًا لِما بَینَ یَدَیهِ مِنَ الكِتـبِ ومُهَیمِنـًا عَلَیهِ ...);[1] این كتاب [قرآن] را به حق بر تو فرو فرستادیم، در حالى كه كتاب هاى پیشین را تصدیق مى كند و حافظ و نگاهبان آنهاست.

كتاب هاى آسمانى در مسائل اصولى با یك دیگر هماهنگى دارند و در پى تربیت و تكامل انسانند، ولى در مسائل دیگر به مقتضاى تكامل تدریجى بشر، باهم تفاوت هایى دارند و هر آیین تازه، مرحله بالاترى را مى پیماید و برنامه جامع ترى دارد.[2] در این جا به برخى از تفاوت هاى قرآن كریم با كتاب تورات و انجیل اشاره مى شود:

1. قرآن كریم معجزه جاویدان پیامبر گرامى(ص) است كه كسى مانند آن را نیاورده و نمى تواند بیاورد، ولى تورات و انجیل معجزه نبوده و نیستند.

2. قرآن داراى دو نزول بوده است: اوّل: «نزول دفعى و جمعى» كه از سوى خداوند متعال یك جا بر قلب پاك پیامبراكرم(ص) در ماه مبارك رمضان و شب قدر نازل شده است. دوم: «نزول تدریجى» كه برحسب شرایط و حوادث و نیازها طى 23 سال فرو فرستاده شده است،[3] ولى تورات و انجیل فقط یك نزول (دفعى) داشته است.[4]

3. قرآن موجود در دست ما، همان قرآن اصلى و كلام خداست كه بر پیامبر گران قدر(ص) نازل و زیر نظر آن حضرت جمع آورى شده و به صورت كتاب درآمده و بدون كم و زیاد به دست ما رسیده است، زیرا نگهبانى از آن را خود خداوند متعال به عهده گرفته است; (اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّكرَ واِنّا لَهُ لَحـفِظون);[5] ما قرآن را نازل كردیم و به طور قطع نگه دار و حافظ آنیم. ولى تورات و انجیل فعلى این گونه نیستند. شواهد تاریخى و ادله دیگر نشان مى دهد كه تورات و انجیل اصلى از بین رفته و فقط قسمت هایى از آن دو كتاب آسمانى را پیروان حضرت موسى و عیسى(ع) مدت ها بعد از وفات آنها نوشته اند كه آن هم متأسفانه با خرافات فراوان آمیخته شده است. بنابراین، تورات و انجیل فعلى مجموعه كتاب هاى تاریخى است كه به وسیله یهودیان و مسیحیان نوشته شده، نه این كه كتاب آسمانى حضرت موسى و عیسى باشند.[6]

4. محتوا و معارف قرآن كریم با تورات و انجیل متفاوت است و اصلاً با آن دو قابل مقایسه نیست، زیرا:

الف) (ونَزَّلنا عَلَیكَ الكِتـبَ تِبیـنـًا لِكُلِّ شَىء)[7] آن چه از زمینه هاى گوناگون فكرى، اعتقادى، بینش هاى بنیادى، نظام هاى رفتارى فردى، اجتماعى، مادّى، معنوى، دنیایى، آخرتى و ... در تكامل فرد و جامعه نقش داشته، در قرآن بیان شده و معارف آن، با فطرت و سرشت مشترك انسان ها هماهنگ است; بدین جهت از فراگیرى و جامعیت خاصى برخوردار بوده و همگانى، همیشگى و همه جایى است.[8]

ب) اصول معارف و مفاهیم قرآن، بر پایه عقل و منطق مشترك و همگانى انسان استوار است و اساس تعالیم اسلام بر مدار جهل ستیزى و عقل انگیزى،[9] تقلیدزدایى و تحقیق پرورى،[10] پندارسوزى و دانش سازى،[11] مى چرخد.[12]

ج) قرآن، با نگرشى واقع بینانه به حقیقت وجود انسان و منطبق بر فطرت او (و بدور از افراط و تفریط) اهداف زندگى او را در یك طبقه بندى منظمِ مقدماتى، متوسط، عالى و نهایى، سامان و انتظام مى بخشد كه تمام استعدادهاى ذاتى او پرورش یافته، خاستگاه هاى وجودى او به شیوه اى معتدل و هماهنگ ارضا گردد، بر همین اساس، دنیاپرستى و دل سپردگى به آن را مورد نكوهش قرار داده[13] و دنیاگریزى و سركوب تمایلات طبیعى و مادّى را مطرود مى داند.[14]

د) قرآن، از اختلاف و تناقض پیراسته است، در حالى كه تورات و انجیل نه تنها، هیچ یك از این ویژگى ها را ندارند، بلكه محتواى آن دو آمیخته با خرافات و نسبت هاى ناروا به پیامبران الهى است; براى نمونه:

1. تورات، گوساله سازى و دعوت به بت پرستى را به هارون، وزیر و جانشین موسى(ع) نسبت مى دهد،[15] در حالى كه شخصى از بنى اسرائیل به نام سامرى اقدام به چنین كارى كرد و قرآن، دامان این دو رهبر و پیامبر الهى (موسى و هارون) را از هرگونه آلودگى به شرك و بت پرستى پاك مى داند.[16]

2. قرآن، سلیمان را پیامبرى بزرگ با علم سرشار و تقواى بسیار مى داند كه با داشتن حكومت عظیم، هرگز اسیر مقام و مال نشد و ... ولى تورات، در زمینه هاى گوناگون بدترین نسبت ها را به او مى دهد كه نقل آنها شرم آور است.

3. انجیل به خداوند سبحان نسبت تجسّم داده و مى گوید: خدا به صورت انسان مجسّم شده و ... ،[17] ولى قرآن مى فرماید: (لیس كمثله شىء)[18] هیچ چیز همانند او نیست. و ... .

آیا كتاب هاى آسمانى دیگر نظیر تورات و انجیل نیز دو نوع نزول داشته اند؟ لطفاً توضیح دهید.

قرآن كریم، در ضمن آیه اى، اعتراض یهود یا مشركان را بر پیغمبراكرم(ص) نقل كرده كه مى گفتند: چرا قرآن مانند تورات یك باره نازل نگردیده است؟ (وقالَ الَّذینَ كَفَروا لَولا نُزِّلَ عَلَیهِ القُرءانُ جُملَةً واحِدَةً ...)[19] كسانى كه كفر ورزیده اند گفتند: چرا قرآن یك جا بر او نازل نگردید؟ ... و در پاسخ آنان مى فرماید: (كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ ورَتَّلنـهُ تَرتیلا)[20] این به سبب آن است كه قلب تو را به وسیله آن استوار گردانیم; ازاین رو آن را به تدریج بر تو خواندیم.

قرآن در پاسخ به این اعتراض، به صراحت آن را رد نكرده، بلكه سكوت اختیار نموده است و این خود، تأیید ضمنىِ نزول دفعى كتاب هاى آسمانى انبیاى سلف است.

از جمله ادله دیگرى كه براى اثبات نزول دفعى كتاب هاى پیامبران گذشته بیان شده، آن است كه خداوند متعال درباره فروفرستادن تورات بر حضرت موسى(ع) مى فرماید: (فَخُذ ما ءاتَیتُكَ وكُن مِنَ الشّـكِرین * وكَتَبنا لَهُ فِى الاَلواحِ مِن كُلِّ شَىء مَوعِظَةً وتَفصیلاً لِكُلِّ شَىء فَخُذها بِقُوَّة);[21] پس آن چه را به تو دادم، بگیر و از سپاس گزاران باش و در الواح [تورات] براى او در هر موردى پندى و براى هر چیزى تفصیلى نگاشتیم; پس [فرمودیم:]آن را به جد و جهد بگیر. ، (و ألقى الألواح);[22] و الواح را افكند. و آیات 154 و 171 همین سوره، همگى مؤید آن است كه تورات یك جا به حضرت موسى(ع) داده شد.

در روایات نیز شاهدى بر آن مى توان یافت; از جمله آنها، روایتى است كه «ابن ابى حاتم» از ثابت بن الحجّاج روایت كرده كه گفت: «تورات یك جا بر آنها (یهود) نازل شد; پس بر آنها گران آمد و از پذیرفتن دستورهایش امتناع ورزیدند، تا این كه خداوند، كوه را بر سر آنها نگاه داشت و آن گاه آن را اخذ كردند.[23]

آیا انجیل و تورات هم مانند قرآن سوره و آیه دارد یا نه؟

كتاب مقدس متشكل از عهد عتیق و عهد جدید مى باشد.

عهد عتیق به تورات ـ داراى پنج سفر (كتاب) و نامه یوشع و سىوسه كتاب ـ دیگر اطلاق مى گردد.

عهد جدید، به انجیل هاى چهارگانه (متى، مرقس، لوقا و یوحنا) و كتاب اعمال رسولان و نامه هایى از پولس، پطرس و ... اطلاق مى گردد.

هر یك از كتاب ها یا نامه هاى كتاب مقدس داراى چندین باب و فصل مى باشد و هر باب مشتمل بر چند آیه.

بنابراین كتاب مقدس (انجیل و تورات و ...) به جاى سوره داراى «باب» مى باشند و هر «بابى» آیاتى را در بر دارد.

شایان ذكر است كه تقسیم كتاب مقدس به فصول و باب در سال 1226 میلادى و شماره گذارى جملات به عنوان آیه در سال 1551 میلادى انجام گرفت، در حالى كه خود تورات چندین قرن قبل از میلاد مسیح نوشته شده بود و نگارش انجیل هاى چهارگانه در سال 93 میلادى پایان پذیرفته بود.[24]

 

ب) گواهى پیامبران و كتاب هاى آسمانى پیشین

آن چه در تورات درباره پیامبر اكرم(ص) ذكر شده، به طور كامل شرح دهید.

در كتاب ها عهدین مانند «تورات» از احوال پیامبران به ویژه پیامبر گرامى اسلام(ص) به تفصیل سخن گفته شده است، لیكن چون متأسفانه آن كتاب ها، دست خوش تحریف و نقصان شده، به طور كلى دل نهادن به داستان هاى تورات روا نیست، زیرا در این كتاب، مطالبى مشاهده مى شود كه با مقام منیع رسالت و مرتبه والاى نبوت منافات دارد، لذا از شرح تفصیلى آن چه در تورات درباره پیامبراكرم(ص) ذكر شده معذوریم.

آن چه در همه كتاب هاى دینى از جمله تورات به چشم مى خورد، بشارت هایى درباره پیامبراكرم(ص) است كه حاكى از قدرت فوق العاده و كمك و پشتیبانى الهى نسبت به آن حضرت مى باشد.

در این باره به دو نمونه اشاره مى كنیم:

1. در «سِفر تثنیه» آیاتى وجود دارد كه ترجمه فارسى آن به نقل از تورات فارسى چنین است:

«یهوه خدایت پیامبرى را از میان تو از برادرانت مثل من براى تو مبعوث خواهد گردانید، او را بشنوید و خداوند به من گفت: آن چه گفتند نیكو گفتند ... پیامبرى را براى ایشان از میان برادران ایشان مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گفت».[25]

هرچند علماى یهود و نصارا (مسیحى) تلاش كردند كه این بشارت را بر انبیاى بنى اسرائیل یا حضرت مسیح(ع) منطبق كنند، امّا به دلایل متعدد صحیح نیست. با موشكافى در لغت «ماحیخا» نشان مى دهد كه منظور از كلمه «برادرانت» به دو تیره اشاره بوده كه همان تیره یعقوب و اسماعیل مى باشد و پیامبر اكرم(ص) از نسل حضرت اسماعیل(ع) بود و با نسل حضرت یعقوب(ع) برادر به شمار مى رود.

2. حضرت موسى(ع) در اواخر عمر طى سخنانى كه انحطاط آینده قوم خود را نشان مى داد، عبارتى فرموده كه در تورات امروزى ترجمه فارسى آن چنین است: «و گفت: خدا از كوه سینا آمد و برخاست از سعیر به سوى آنها و درخشید از كوه «فاران» و آمد با ده هزار مقدس از دست راستش با یك قانون آتشین.»

تحقیقات جغرافى دانان قدیم و بعضى از دانشمندان مسیحى حاكى است كه مراد از كوه «فاران» مكه مى باشد. در ترجمه عربى تورات سامرى تصریح شده است: «فاران» در حجاز است. «وسكن مدبر فاران ] = الحجاز] و اخذت له امه امراة من ارض مصر; او ] = اسماعیل] در بیابان فاران یا پاران ـ واقع در حجاز ـ مسكن گزید و مادر او برایش زنى در سرزمین مصر گرفت.»[26]

ده هزار مقدس كه در آیه معین گردیده، اشاره به پیروان و اصحاب پیامبر اسلام(ص) است! همین امر نشان مى دهد كه این بشارت با حضرت مسیح(ع) منطبق نیست، زیرا آن حضرت در زمان حیات خود در دنیا موفقیتى نیافت و پیروان او از انگشتان دست بیشتر نبودند.

در «تورات» سخنان دیگرى درباره پیامبراكرم(ص) بیان شد.

در خاتمه شایان ذكر است قرآن، برخى از بشارت ها و ویژگى هاى رسول گرامى اسلام(ص) را به نقل از كتب آسمانى پیشین نقل كرده است كه در صحت آن هیچ تردیدى نیست.[27] یكى از آیه ها این است: (واِذ قالَ عیسَى ابنُ مَریَمَ یـبَنى اِسرءیلَ اِنّى رَسولُ اللّهِ اِلَیكُم مُصَدِّقـًا لِما بَینَ یَدَىَّ مِنَ التَّورةِ ومُبَشِّرًا بِرَسول یَأتى مِن بَعدِى اسمُهُ اَحمَد ... );[28] و هنگامى كه عیسى پسر مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را كه پیش از من بوده تصدیق مى كنم و به فرستاده اى كه پس از من مى آید و نام او احمد است بشارتگرم ... . و نیز انعام آیه 20; بقره آیه 146، 89، 41، 42 و اعراف، 157.

 

ج) گواهى قراین و شواهد

آیا قراین و شواهدى بر صدق ادعاى نبوت حضرت محمد(ص) وجود دارد؟

امروز در علوم مختلف از طریق جمع آورى قراین براى پى بردن به حقایق بهره بسیارى مى گیرند. در كشف جرایم، در شناخت انواع بیمارى ها، در پى بردن به چگونگى شخصیت بزرگان پیشین در طول تاریخ، در كشف مسائلى مربوط به جهان خلقت، زمین و آسمان، گیاهان و حیوانات از این روش استفاده مى كنند.

قرآن كریم به دلیل جمع آورى قراین توجه خاصى دارد. قراینى، كه درباره حضرت محمد(ص) قابل مطالعه است عبارتند از: محیط دعوت او و شرایط حاكم بر آن، خصوصیات اخلاقى و رفتارى پیامبر پیش از بعثت، زمان دعوت از نظر وضع عمومى جهان به خصوص منطقه ظهور پیامبر، محتوا و اصول دعوت، وسایل استفاده شده براى پیشرفت مقاصد، شیوه برخورد با خواسته هاى انحرافى محیط، چگونگى موضع گیرى در برابر خرافات، چگونگى افرادى كه به او ایمان آوردند، میزان اعتقاد پیامبر به اهدافى كه مردم را به سوى آن فرا مى خواند، سرعت پیشرفت دعوت او و میزان تأثیر احكام اسلامى در جامعه و ... .

بررسى همه این قراین به درازا مى كشد، به برخى از آنها اشاره مى كنیم.

عرب پیش از اسلام در انحطاط اخلاقى به سر مى برد، در عصر جاهلى مى زیست، در گمراهى آشكار بود[29] و دختران خود را زنده به گور مى كرد.[30] خرافات و موهومات بر آنان حاكم بود; به گونه اى كه براى خداوند سبحان دخترانى قرار مى دادند و فرشتگان را دختر خدا مى پنداشتند،[31] جنگ و خون ریزى در تمام دوره سال ـ به جز ماه هاى حرام ـ در میانشان ادامه داشت.[32]

برترى جویى و فزون طلبى آنان را به جایى كشانده بود كه به شمارش گورهاى قبیله ها روى آورده بودند.[33]

حال باید اندیشید كه یك انسان معمولى هر اندازه از نظر نیروى اراده و فكر قوى باشد، اگر در چنین محیطى زندگى كند، چگونه خواهد بود، به ویژه اگر درس نخوانده باشد. آیا كسى كه پرورش یافته محیط جهل و فساد است ممكن است بنیان گذار علم و فضایل اخلاقى گردد.

حضرت امیرمؤمنان، على(ع) در ترسیم عصر جاهلى مى فرماید: خداوند پیامبر اسلام را زمانى فرستاد كه مدت ها از بعثت پیامبران پیشین گذشته بود و امت ها در خواب عمیقى فرو رفته بودند. فتنه و فساد جهان را فرا گرفته بود و كارهاى خلاف در میان مردم منتشر بود. آتش جنگ زبانه مى كشید و دنیا بى فروغ و پر از مكر و فریب گشته بود; این در حالى بود كه برگ هاى درخت زندگى به زردى گراییده و به ثمره زندگى امیدى نبود; آب حیات زندگى انسانى به زمین فرو رفته و آثار هدایت فرسوده شده، پرچم هاى هلاكت و بدبختى آشكار گردیده و دنیا با قیافه زشت و كریه به اهلش مى نگریست و با چهره عبوس با طالبانش روبه رو بود، میوه درختش فتنه و طعامش مردار بود، در درون وحشت و اضطراب و در برون شمشیر حكومت مى كرد.[34]

آوردن قرآن كریم در چنین محیطى تنها از طریق وحى الهى امكان پذیر است.

سوابق زندگانى چهل ساله حضرت محمد(ص) نشان از صدق ادعاى نبوت اوست. در تمام تواریخ مسئله پاكى و امانت پیامبر یك مسئله پذیرفته شده همگان ذكر شده است. لقب «امین» به آن حضرت پیش از بعثت گواه این سخن است. حتى در دوره بعثت و سیزده سال مكه كسانى كه پیامبرى او را قبول نداشتند، نزد او امانت مى گذاشتند. حسن خلق، گذشت و جوان مردى او زبان زد عام و خاص بود. شخصیتى با این ویژگى هاى والاى اخلاقى، حتماً در ادعاى نبوت صادق است.

بررسى محتواى دعوت حضرت محمد(ص) نیز از نشانه هاى درستى و راستى ادعاى اوست. برخى از اصول كلى دعوت او عبارتند از: مسئله توحید و مبارزه با هرگونه شرك، اتحاد و برادرى، نفى نژاد پرستى، عدالت اجتماعى، حمایت از مظلومان، انفاق، احترام به حقوق زن، هم زیستى مسالمت آمیز با پیروان دیگر ادیان، اهمیت دادن به علم و دانش، رعایت ساده زیستى، رعایت ادب، خضوع در برابر حق، اخلاص در نیت، حمایت بى سرپرستان و یتیمان، مشورت در كارها، مبارزه با خرافات، احترام به قانون، دعوت به تقوا و ... ، این اصول دعوت تنها از طریق وحى الهى امكان ارائه دارد. بنابراین، بررسى قراین و شواهد ما را به صدق ادعاى نبوت رهنمون مى شود.[35]

 

3. ویژگى هاى دین اسلام

الف) خاتمیت

خاتمیت در قرآن

از نظر قرآن كریم، ختم نبوت به چه معنا است؟ چرا باید بعضى به درك انبیا نایل شوند، ولى عده اى دیگر از آن تا ابد بى بهره باشند؟

قرآن كریم، در آیه اى كه اصل خاتمیت را با صراحت تمام افاده مى كند، چنین مى فرماید: (مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَد مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّین ...);[36]محمد، پدر هیچ یك از مردان شما نبود، ولى رسول خدا و خاتم پیامبران است ... . مطابق قرائت مشهور، «خاتم» به فتح تاء به معناى چیزى است كه به وسیله آن پایان داده مى شود و نیز به معناى چیزى است كه با آن اوراق و مانند آن را مهر مى كنند و به قول اهل لغت، خاتم، به معناى شیئى است كه به وسیله آن ختم مى شود; براین اساس «خاتم النبیین»; یعنى كسى كه نبوت به واسطه او پایان مى پذیرد، پس مدلول آیه این است كه سلسله پیامبران، با آمدن پیامبر اكرم(ص) خاتمه یافته است.

آیات دیگرى نیز در قرآن آمده كه بر خاتمیت پیامبر گرامى(ص) دلالت دارند; چنان كه خداوند متعال مى فرماید: (تَبارَكَ الَّذى نَزَّلَ الفُرقانَ عَلى عَبدِهِ لِیَكونَ لِلعــلَمینَ نَذیرا);[37] جاوید و پر بركت است، خداوندى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد، تا تمام اهل جهان را انذار كند. (وما اَرسَلنـكَ اِلاّ كافَّةً لِلنّاسِ بَشیرًا ونَذیرًا);[38] ما تو را جز براى عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستادیم. و ... با توجه به وسعت معناى «عالمین» و «ناس» در آیات مذكور دلالت بر آخر بودن و خاتم بودن پیامبر گرامى(ص) مى كند. (... واوحِىَ اِلَىَّ هـذا القُرءانُ لاُِنذِرَكُم بِهِ ومَن بَلَغ ... );[39] ... و این قرآن به من وحى شده است، تا با آن شما و هر كه را [كه پیام آن] به او برسد بیم دهم ... . ضمیر «كُمْ» براى مخاطبان است و عبارت «من بلغ» غایبان تا قیامت را شامل است. خاتمیت و آخرین پیامبر بودن حضرت محمد(ص) در روایت اسلامى نیز مورد تاكید قرار گرفته است; از جمله: پیامبر گرامى(ص) در حدیث منزلت خطاب به حضرت على(ع) مى فرماید: تو نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسى هستى، جز این كه بعد از من پیامبرى نیست.[40] حضرت على(ع) مى فرماید: او [محمد]امین وحى خدا و خاتم پیامبران، بشارت دهنده رحمت و انذار كننده از عذاب او بود.[41]

امام صادق(ع) مى فرماید: خداوند با پیامبر شما، سلسله انبیا را ختم كرد، بنابراین هرگز بعد از او پیامبرى نخواهد آمد و با فرستادن كتاب آسمانى شما، به كتاب هاى آسمانى پایان داد، پس هرگز كتابى بعد از آن نازل نخواهد گشت.[42]

این فیض الهى، بر اثر بلوغ فكرى و فرهنگى جامعه انسانى و با استفاده مستمر از اصول تعلیماتى كه پیامبر خاتم(ص) به ودیعت گذارده بود به پایان رسید، پس پیامبرى پس از وى نخواهد آمد، زیرا وحى وارتباط با عالم غیب، وسیله اى براى درك حقایق است، هنگامى كه گفتنى ها گفته شد و همه نیازمندى ها تا دامنه قیامت در اصول كلى و تعلیمات جامع پیامبر خاتم(ص) بیان گردید، قطع این راه ارتباطى، دیگر مشكلى ایجاد نخواهد كرد.

وانگهى، آن چه بعد از ختم نبوت براى همیشه قطع مى شود، مسئله وحى براى شریعت تازه و یا تكمیل شریعت سابق است، نه هرگونه ارتباط با ماوراى جهان طبیعت، زیرا بعد از پیامبر(ص) امامان معصوم(ع) این وظیفه را دنبال كردند و هم اكنون نیز امام زمان(ع) این رسالت را انجام مى دهد و مردم از این منبع فیض الهى، به كلّى محروم نشده اند. امامت و رهبرى كه همان نظارت كلى بر اجراى این اصول و قوانین و دستگیرى از واماندگان در راه است، مسئله دیگرى است كه به جانشینان بعد از پیامبر اكرم(ص) واگذار شده است; به همین دلیل، پایان یافتن سلسله نبوت، هرگز به معناى پایان یافتن سلسله امامت نخواهد بود.[43]

 

دلایل خاتمیت

چرا با آمدن پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص) نبوت خاتمه یافت؟

اگر فلسفه تجدید نبوت هاى «تبلیغى» و «تشریعى» سابق مشخص گردد، مسئله خاتمیت، روشن و شفاف مى شود.

برخى از علل تجدید نبوت ها عبارتند از:

1. عدم رشد و بلوغ فكرى مردم و قادر نبودن آنها به حفظ كتاب آسمانى; به همین خاطر این كتاب ها در معرض تحریف قرار گرفت، ولى در زمان نزول قرآن كه مقارن با پشت سرگذاشتن دوران كودكى بشر است، این مشكل از بین رفت و از آن جا كه قرآن بر خلاف سایر كتاب هاى آسمانى، خود معجزه است و حفظ آن از سوى خداوند ضمانت شده است، از تحریف مصون است.

2. در دوره هاى پیش، بشر به واسطه عدم بلوغ فكرى قادر نبود یك نقشه كلى براى مسیر خود دریافت كند، به همین جهت لازم بود منزل به منزل كسانى او را راهنمایى كنند، ولى این قدرت و بلوغ در دوره نزول قرآن حاصل گردید و باعث منتفى شدن یكى دیگر از علل تجدید نبوت شد.

3. غالب پیامبران، تبلیغى بودند، بعد از ختم نبوت، مأموریت تبلیغ به عهده امام معصوم و علماى صالح گذاشته شد و لزومى براى تجدید نبوت نبود.

4. بشر با دریافت كلیات وحى كه قرآن به او داده است، از نظر رشد فكرى به جایى رسیده كه مى تواند در پرتو اجتهاد، كلیات وحى را تفسیر و توجیه نماید و در شرایط مختلفِ مكانى و متغیّر زمانى هر موردى را به اصل مربوط ارجاع دهد و ... .

پس معناى ختم نبوت، این است كه نیازِ به وحىِ جدید و تجدید نبوت رفع شده است، ولى نیاز به دین و تعلیمات الهى همیشگى است، كه این مهم را دانشمندان دینى از طریق اجتهاد و استنباط انجام مى دهند و نیز با كمى دقت روشن خواهد شد كه قرآن به عنوان مجموعه دین، جواب گوى همه نیازهاى بشر ـ با همه رشد و بلوغى كه دارد ـ خواهد بود، چون اولا: مصادر تشریع، غنى، وسیع و از نوعى انعطاف بهره مند است: (وَ مَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَج);[44] ... و در دین بر شما سختى قرار نداده است ... . ثانیاً: اسلام به واقعیات توجه دارد، نه به صورت و شكل; اسلام، به وسایل خاص یك عصر نظر ندارد، بلكه روش و بیان كلیات متناسب با واقعیات را مطرح مى كند; مثلا در افزایش دادن قدرت نظامى مسلمانان مى فرماید: (وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة ...);[45] و هرچه در توان دارید بسیج كنید ... . كه این اصل كلى، همه دوران را پوشش مى دهد. در دیگر موارد نیز چنین است.

بنابراین اسلام شریعتى كامل، جامع و جاویدان است. براى رویدادها و مسائل متناسب هر زمان، قوانین و اصول كلى دارد و راه به كارگیرى آنها را اجتهاد مى داند. راه اجتهاد همیشگى است و پاسخ گوى نیازمندى هاى بشر، متناسب با رشد افكار او در همه زمان هاست.[46]

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] مائده، آیه 48.

[2] ناصر مكارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج 4، ص 401.

[3] تفسیر نمونه، ج 21، ص 149 و المیزان، ج 2، ص 18.

[4] فضل طبرسى، جوامع الجامع، ج 1، ص 169.

[5] حجر، آیه 9.

[6] ر.ك: تفسیر نمونه، ج 2، ص 421 ـ 425.

[7] نحل، آیه 89.

[8] ر.ك: محمدباقر سعیدى روشن، علوم قرآن، ص 113 ـ 126.

[9] آل عمران، آیه 164; یونس، آیه 100.

[10] مائده، آیه 104; نحل، آیه 43.

[11] انعام، آیه 116; مجادله، آیه 11.

[12] انعام، آیه 116; مجادله، آیه 11.

[13] عنكبوت، آیه 64.

[14] اعراف، آیه 32; همان.

[15] تورات، سِفْر خروج، فصل 32.

[16] ر.ك: تفسیر نمونه، ج 6، ص 379 ـ 381.

[17] انجیل یوحنا، باب اوّل، شماره 2 و 15.

[18] شورى، آیه 11.

[19] فرقان، آیه 32.

[20] فرقان، آیه 32.

[21] اعراف، آیه 144 و 145.

[22] اعراف، آیه 150.

[23] ر.ك: سیدمهدى حائرى قزوینى، ترجمه الاتقان فى علوم القرآن، ج 1، ص 158 ـ 161 و سیدمحمدباقر حجتى، پژوهشى در تاریخ قرآن كریم، ص 41.

[24] ر.ك: الاب اسلفان شر پنشییه، تعرّفٌ الى الكتاب المقدس، ص 7، دارالشرق، بیروت و سیدمصطفى حسینى دشتى، معارف و معاریف، ج 2و3، ذیل انجیل و تورات.

[25] سفر تثنیه، باب 18، آیات 15 تا 17.

[26] سفر تثنیه، باب 23، آیه 2.

[27] ر.ك: محمد رسول دریابى، پیامبر موعود در تورات و انجیل، ص 203 ـ 208 و پیام قرآن، ج 8، ص 377ـ398.

[28] صف، آیه 6.

[29] آل عمران، آیه 164; جمعه، آیه 2.

[30] نحل، آیه 58 و 59.

[31] زخرف، آیه 19; نحل، آیه 57.

[32] آل عمران، آیه 103.

[33] تكاثر، آیه 1 ـ 2.

[34] نهج البلاغه، خطبه 89.

[35] ر.ك: پیام قرآن، ج 8، ص 329 ـ 376.

[36] احزاب، آیه 40.

[37] فرقان، آیه 1.

[38] سبأ، آیه 28.

[39] انعام، آیه 19.

[40] كلینى، كافى، ج 8، ص 106.

[41] نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، ص 327، خطبه 173.

[42] كلینى، كافى، ج 1، ص 296.

[43] ر.ك: تفسیر نمونه، ج 17، ص 338ـ349; محمد تقى مصباح یزدى، راه و راهنماشناسى، ص 177ـ189.

[44] حج، آیه 78.

[45] انفال، آیه 60.

[46] ر.ك: مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، ج 3، ص 40 ـ 44 و جعفر سبحانى، خاتمیت از نظر قرآن، حدیث و عقل.

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

کتاب هاى آسمانى در مسائل اصولى با یک دیگر هماهنگى دارند چون همه از جانب خداوند عالم نازل شده و در پى تربیت و تکامل انسانها در روی زمین بوده اند، ولى در مسائل دیگر به مقتضاى تکامل تدریجى بشر، باهم تفاوت هایى دارند و هر آیین تازه، مرحلۀ بالاترى را مى پیماید و برنامه جامع ترى را برای ابنای بشر به ارمغان آورده است.  برخی از دوستان قرآنکریم را به سائر کتب آسمانی چون تورات وانجیل وزبور مقایسه نموده گاهی تصرفات کوتا وکوچک در حوزۀ استعداد بشر را در متن آن روا میدارند.اگر گفته شود نه خیر حق دست زدن به کلیمات قرآن را نداردید با عصبانیت عکس العمل نشان میدهند که قرآن هم مانند سائر کتب یک کتاب آسمانی است ومیشود جهت توضیح وتفسیر با تغییر کلیمات  ودر آوردن به شکل عکس وتصویر به ساده سازی آن پرداخت.چنانچه در مورد مجازات متصرفین کلیمات قرآن نیز عین عکس العمل واستدلال را تکرار میکنند. خواستم درین مورد توضیح ارائه نمایم تا تفاوت های قرآن شریف با سائر کتب بر جسته گردد وحق عدم تصرف به مفردات وکلیمات قرآن شرعا وعقلا مسجل گردد. در قدم اول باید عرض شود که بنده فتوی منع تصور را صادر نمیکنم، چون برای کسانیکه مطالعه عمیق درین راستا ندارند باید هم چنین سوال های مطرح باشد که بین کتاب های آسمانی چه تفاوت وجود دارد؟ در حالیکه همه از جانب خداوند است وبر کسانیکه این کتب نازل شده بنام رسول یاد میگردند. به جواب این تصور باید عرض نمود ذاتیکه همین کتب را نازل فرموده خصوصیت هر کتاب را نیز ارشاد فرموده است  واگر همه کتاب ها یکسان میبود پس لزوم به نزول مجدد کتاب دیگر بر پیغمبر دیگر نبود واینکه بعد از حضرت محمد صلی الله علیه وسلم کتاب دیگر نازل نشده دلیل آن این است که سلسله نبوت ورسالت در همین جا ختم و ایشان خاتم انبیا وقرآن آخرین وکاملترین کتاب منزل الهی است که به تفاوت های آن با سائر کتب سماوی ذیلا اشاره صورت میگیرد.  در مورد تفاوتهاى قرآن  با سایر کتب آسمانى باید دانست که  قرآن  داراى ویژگى هاى خاص ومنحصر به  خود بوده که سائر کتب آسمانى فاقد آن ویژه گی هاست. ; از جمله این تفاوتها مى توان  طور نمونه به  موارد ذیل اشاره کرد:

1 . معجزه بودن قرآن : برخلاف کتب آسمانى دیگر قرآن کریم یک معجزه است معجزه در لفظ ومعنی معجزه در داشتن احکام وقوانیکه در هر عصر وزمان بیشتر می درخشد ومعجزه در قابلیت حفظ وثبت صدر ،معجزه در بلاغت وفصاحب وسلیس  وروان بودن آیات با وزن ونظم بی نظیر
تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 02:47 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات
ول حفظ آبرو: حجاب پاسداری شرعی برای حفظ آبرو و دفع اسباب شك و شبهه . فتنه و فساد است.

دوم: طهارت قلب: حجاب باعث طهارت قلب زنان و مردان مؤمن با ایجاد تقوا در دلها برای تعظیم وتسلیم در برابر محرّمات است. خداوند در قرآن می فرماید: "ذلكم أطهر لقلوبكم وقلوبهن".
سوم: حجاب از مكارم اخلاق است و به فراهم آمدن خصائل نیك اخلاق از جمله عفّت و حیا و غیرت و شرم كمك می كند.
چهارم: علامتی برای زن های عفیف و پاكدامن و دور بودن آنها از آلودگی و شك است؛ چرا كه صلاح ظاهر دلیل بر صلاح باطن است و عفاف تاج شرافت زن است.

پنجم: قطع طمع ها و خیالات شیطانی: حجاب پیشگیری اجتماعی از اذیت و آزار قلب های بیمار مردان و زنان است.

ششم: حفظ حیا: حیا از «حیاة» برگرفته شده است؛ یعنی حیات بدون آن ممكن نیست. حیا خلقی است كه خداوند برای كرامت نفوس انسان قرار داده و انسان را به سوی فضائل اخلاقی سوق می دهد و از رذائل نهی می كند و این از ویژگی های فطری و یكی از شعب ایمان است. حجاب فقط وسیله ای برای حفظ حیا است و با حذف حجاب، حیا نیز از بین می رود.

هفتم: حجاب مانع از نفوذ خودآرایی و برهنگی و اختلاط در بین اجتماعات مردم مسلمانان می شود.

هشتم: حجاب سپری بر ضدّ زنا و اباحی گری (جایز دانستن محرّمات) است.

نهم: بدن زن عورت است و حجاب پوشاننده آن است و این از تقواست، خداوند متعال می فرماید: "یا بنی آدم قد أنزلنا علیكم لباساً یواری سوآتكم وریشاً ولباس التقوى ذلك خیر" (الأعراف 26.)

دهم: باعث حفظ غیرت است: حجاب عامل بزرگی برای رشد غیرت نسبت به محارم است تا حرمت ها آلوده و لكه دار نگردد.

و نیز باعث توارث این خلق رفیع در بین خانواده ها می شود. غیرت داشتن زنان نسبت به آبرو و شرف خود، و غیرت سرپرست آنها نسبت به ایشان، و غیرت مردان مؤمن نسبت به محارم سایر مؤمنین ازاینكه خدشه دار نشود و كرامت و طهارت و عفّت شان نقض نگردد ولو با نگاهی از یك اجنبی.



تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 02:47 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات
وقت ظهور آن حضرت براى هیچ كس جز خداوند متعال معلوم نیست و كسانى كه وقت ظهور را تعیین مى كنند، دروغگو شمرده شده اند ولى علایم و نشانه هاى بسیارى براى ظهور آن حضرت در كتابهاى حدیث ثبت شده است كه ذكر تمام آنها از حوصله این مجموعه خارج است .
علایم ظهور به دو دسته كلى تقسیم مى شوند علایم حتمى و علایم غیر حتمى چنانكه فضیل بن یسار از امام باقر ع روایت كرده است كه آن حضرت فرمود:

نشانه هاى ظهور دو دسته هستند یكى نشانه هاى
حتمى و دیگرنشانه هاى غیر حتمى، خروج سفیانى از نشانه هاى حتمى است كه راهى جز آن نیست.
منظور از علایم حتمى آن است كه به هیچ قید و شرطى مشروط نیست و قبل از ظهور باید واقع شود مقصود از علایم غیر حتمى آن است كه حوادثى به طور مطلق و حتم از نشانه هاى ظهور نیست بلكه مشروط به شرطى است كه اگر آن شرط تحقق یابد مشروط نیز متحقق مى شود و اگر شرط مفقود شود مشروط نیز تحقق نمى یابد.
اما علایم غیر حتمى بسیارند كه به یك روایت از امام صادق ع اكتفا مى كنیم كه در این روایت چنان روى علایم و مفاسد انگشت گذارده شده كه گویى این پیشگویى مربوط به 13 یا 14 قرن پیش نیست بلكه مربوط به همین قرن است و امروز كه بسیارى از آنها را با چشم خود مى بینیم، قبول مى كنیم كه به راستى معجزه آساست .
امام صادق ع در این روایت به 119 نشانه و علامت از علایم ظهور اشاره مى كند ما در اینجا فقط به ذكر برخى از آن مواد 119 گانه اشاره مى نماییم.
حضرت صادق ع به یكى از یارانش فرمود:

1 ـ هرگاه دیدى كه حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند
2 ـ دیدى كه ظلم وستم فراگیر شده است
3 ـ و دیدى كه قرآن فرسوده و بدعت هایى از روى هوا و هوس در مفاهیم آن آمده است
4 ـ و دیدى كه دین خدا(عملا) تو خالى شده و همانند ظرفى آن را واژگون سازند
5 ـ و دیدى كه كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند
6 ـ ودیدى كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا كنند
7 ـ و دیدى كه شخص بدكار دروغ مى گوید و كسى دروغ و نسبت نارواى او را ردّ نمى كند
8 ـ و دیدى كه بچه ها به بزرگان احترام نمى گذارند
9 ـ و دیدى كه قطع پیوند خویشاوندى شود
10 ـو دیدى كه بدكار را ستایش كنند و او شاد شود و سخن بدش بر او نگردد
11 ـ و دیدى كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان مى كنند
12 ـ و دیدى كه زنان با زنان ازدواج كنند
13 ـ و دیدى كه انسانها اموال خود را به غیر اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود
14 ـ و دیدى كه افراد با كار و تلاش نامناسب مؤمن به خدا پناه مى برند
15 ـ و دیدى كه مدّاحى دروغین از اشخاص زیاد مى شود
16 ـ و دیدى كه همسایه همسایه خود را اذیت مى كند و از آن جلوگیرى نمى شود
17 ـ و دیدى كه كافر به خاطر سختى مؤمن شاد است
18 ـ و دیدى كه شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشیدن آن كنار هم مى نشینند و از خداى متعال نمى ترسند
19 ـ و دیدى كسى كه امر به معروف مى كند، خوار و ذلیل است
20 ـ ودیدى كه آدم بدكار در آنچه خداوند دوست ندارد، نیرومند و مورد ستایش است
21 ـ و دیدى كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند
22 ـ و دیدى كه مردم به شهادت و گواهى ناحق اعتماد مى كنند
23 ـ و دیدى كه جرأت بر گناه آشكار شود و دیگر كسى براى انجام آن منتظر تاریكى شب نگردد
24 ـ و دیدى كه مؤمن نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش
25 ـ و دیدى كه والیان در قضاوت رشوه بگیرند
26 ـ و دیدى كه پستهاى مهم والیان بر اساس مزایده است نه بر اساس شایستگى
27 ـ و دیدى كه مردم را از روى تهمت و یا سوء ظن بكشند
28 ـ و دیدى كه شنیدن سخن حق بر مردم سنگین است ولى شنیدن باطل برایشان آسان است
29 ـ و دیدى كه همسایه از ترس زبان به همسایه احترام مى گذارد
30 ـ و دیدى كه حدود الهى تعطیل مى شود و طبق هوى و هوس عمل مى شود
31 ـ و دیدى كه معاش انسان از كم فروشى به دست مى آید
32 ـ و دیدى كه مرد به خاطر دنیایش ریاست مى كند
33 ـ و دیدى كه نماز را سبك شمارند
34 ـ و دیدى انسان ثروت زیادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش را نداده است
35 ـ ودیدى كه دلهاى مردم سخت و دیدگانشان خشك و یاد خدا برایشان گران است
36 ـ و دیدى كه بر سر كسبهاى حرام آشكارا رقابت مى كنند
37 ـ و دیدى نماز خوان براى خود نمایى نماز مى خواند
38 ـ و دیدى مردم در اطراف قدرتمندانند
39 ـ و دیدى طالب حلال سرزنش و مذمت مى شود و طالب حرام ستایش و احترام مى گردد
40 ـ و دیدى در مكه و مدینه كارهایى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگیرى نمى كند و هیچ كس بین آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود
41 ـ و دیدى كه به فقیر چیزى دهند كه به او بخندند ولى در غیر خدا ترحّم است
42 ـ و دیدى كه مردم مانند حیوانات در انظار یكدیگر عمل جنسى بجا آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگیرى نمى كند
43 ـ و دیدى كه عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هیچ احترامى براى آنها قائل نیستند بلكه نزد فرزند از همه بدترند
44 ـ و دیدى كه پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد و پدر و مادرش را نفرین كند و از مرگشان شاد گردد
45 ـ و دیدى كه اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى، كم فروشى و زشتى انجام نداده، ناراحت است
46 ـ و دیدى كه قدرتمندان غذاى عمومى مردم را احتكار كنند
47 ـ و دیدى كه اموال خویشان پیامبر ص (خمس) در راه باطل تقسیم مى گردد و با آن قمار بازى و شرابخورى شود
48 ـ و دیدى كه همّ و هدف مردم شكمشان و شهوتشان است
49 ـ و دیدى كه صدقه را با وساطت دیگران و بدون رضاى خداوند و به خاطر در خواست مردم بدهند
50 ـ و دیدى كه نشانه هاى برجسته حق ویران شده است، در این وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد

تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 02:41 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات
در کتب روایی ویژگی هایی را برای امام حسن عسکری نقل کرد ه اند که در این جا به چند مورد اشاره می شود:

۱- گریه کردن اهل آسمان ها و زمین بر امام حسن عسکری (ع):

شیخ صدوق از امام علی بن موس الرضا (ع) نقل می کند: دنیا فتنهاى در جلو دارد که آتش آن دامن خاص و عام را خواهد گرفت، و این در موقعى است که شیعیان ما فرزند سوم مرا از دست بدهند و اهل آسمان و زمین و مرد و زن دل سوخته و هر غم زده مصیبت رسیدهاى به دلیل از دست دادن وى گریه کند.[۱]

۲- اختصاص داشتن ساعت یازده به امام حسن عسکری (ع):

ساعت یازدهم: پیش از زردى آفتاب است به اندک زمانى تا وقت زرد شدن آن، و این ساعت منسوب است به امام حسن عسکرى (ع).[۲]

۳- صحبت کردن امام به زبان های مختلف:

ابو حمزه نصیر خادم گفت: بارها شنیدم که حضرت امام حسن عسکرى (ع) با غلامان خود به زبان محلى آنها صحبت می کرد، بعضى رومى و برخى ترک و بعضى از صقالبه بودند من از این جریان در شگفت بودم با خود می گفتم: این شخص در مدینه متولد شده چگونه به این زبان ها آشنا است این جریان را به کسى نگفتم تا حضرت امام على النقى (ع) از دنیا رفت من این جریان را در دل با خود همیشه می گفتم روزى آن جناب روى به من نموده فرمود: خداوند پیشوا و امام را از بین سایر مردم ممتاز و برجسته می نماید و به او هر چیزى عنایت مىکند به همین جهت تمام زبان ها و نژادها و اتفاق ها را می داند اگر غیر از این باشد فرقى بین امام و سایر مردم نخواهد بود.[۳]

[۱]. صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۳۷۱، دار الکتب الإسلامیه، قم، ۱۳۹۵ هـ ق.

[۲]. شیخ بهائى، مفتاح الفلاح فی عمل الیوم و اللیلة، ص ۲۲۴، ناشر، دار الأضواء، بیروت، چاپ، اول، ۱۴۰۵هـ.

[۳]. علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج۵۰، ۲۶۸، ناشر، اسلامیه، تهران


تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 02:41 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات
بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟

گفت: آره! خیلی دوسش دارم

گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟

گفت: آره!

گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟

گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله

گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد

گفت: چرا؟

براش یه مثال زدم:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره. عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟ بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه: عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

دیدم حالتش عوض شده

بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه

گفتم: پس حجابت….

اشک تو چشاش جمع شده بود

روسری اش رو کشید جلو

با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم، حجاب که قابلش رو نداره

از فردا دیدم با چادر اومده

گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!

خندید و گفت: می دونم! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره

می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه

تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 02:39 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات

سلیمان فرزند داود، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند. این دیوان، همان لشکریان نفسند که اگر آزاد باشند، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند، خادم دولتسرای عشق شوند.

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزی سپرد و به گرمابه رفت. دیوی از این واقعه باخبر شد. در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد. کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند.) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.

دلی که غیب نمایست و جام جم دارد

ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟

اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند. چون مدتی بدینسان بگذشت، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :

که زنهار از این مکر و دستان و ریو

به جای سلیمان نشستن چو دیو

و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود

بجز شکر دهنی، مایه هاست خوبی را

به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی

و به زبان مولانا :

خلق گفتند این سلیمان بی صفاست

از سلیمان تا سلیمان فرق هاست

و در این احوال، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت. روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد. سلیمان به شهر نیامد، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی، بیرون شهر است. پس بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند ...


تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 02:38 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات

این یک داستان کوتاه آموزنده از زبان پروفسور حسابی است که خواندنش خالی از لطف نیست…

فقط اندکی تامل و تغییر…

پروفسور حسابی میگفت: در دوره تحصیلاتم در آمریکا ، در یک کار گروهی با یک دختر آمریکایی به نام کاترینا و همینطور فلیپ ،
که نمیشناختمش همگروه شدم.
از کاترینا پرسیدم : فلیپ رو میشناسی؟ کاترینا گفت: آره ، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه.
گفتم : نمیدونم کیو میگی گفت: همون که چشمهای مشکی و قشنگی داره.
بازم نفهمیدم با کی بود. گفت: همون پسر خوش تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش میکنه.
گفتم: من نمیشناسم. گفت: همون پسری که کیف و کفشش رو همیشه با هم ست میکنه.
بازم نفهمیدم منظورش با کی بود! کاترینا تُن صداشو کمی پایین آورد
و گفت: فلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچر میشینه…

این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر
آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه از ویژگی های منفی و نقص ها چشم پوشی کنه…
چقدر خوبه مثبت دیدن با خودم گفتم: اگر کاترین از من در مورد فلیپ میپرسید چی میگفتم؟؟؟
حتما سریع میگفتم: همون معلوله دیگه!!! وقتی نگاه کاترینا رو
با دیدگاه خودم مقایسه کردم ، خیلی خجالت کشیدم…

حالا ما چه دیدگاهی نسبت به اطرافیانمون داریم؟؟ مثبت یا منفی؟

 


تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 02:34 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات






تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 02:27 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.



معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.


خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.



پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.


 


ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.
بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است !
همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید... وجود فرشته ها را باور داشته باشید

و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت


تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 02:25 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات

بنام خداوند بخشند مهربان

 

 

 

خدایا شکرت از اینکه

 امسال هم فرصت روزه داری به ما دادی

سلام دوستان خوبم

امروز اومدم تا بعد از مدتها

 با مطلبی تحت عنوان پند های حکیمانه

 به روز کنم وبلاگ رو

و خب بهتون قول میدم

سر فرصت  میام

و می نویسم براتون از همه چیز

خوش نماز روزه باشید انشالله

من رو تو دعاهای خالصانه تون به یاد داشته باشید

پندهای حکیمانه


آخرین بار كه به عشق وشور زندگی نهفته دروجود خود

 اجازه دادید تا بیرون آید وكمی بازیگوشی كند كی بود؟

آخرین باری كه از بازی با بچه هایتان

به همان اندازه ی آنها لذت بردید ، كی بود؟

آخرین باری كه از زنده بودن خود،

 به هیجان آمدید كی بود؟

 نگران نباشید دیگران درباره شما چه فكر می كنند.

 به این فكر نكنید كه آن چه را دوست دارید انجام بدهید

 چقدر عملی ، مفید ، یا موثر است.

مضحك باشید ،

عاشق باشید ،

با شور و حال زندگی كنید .

خودتان باشید .

 باربارا دی آنجلیس

 

وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد ،

 فقط به سادگی بگو

همه اش تقصیر من بود.

جكسون براون


از گناه تنفر داشته باش

 نه از گناهكار .

 گاندی

جایی كه راه نیست

 خداوند راه می گشاید .

 اسكاول شین

 

مسأله اصلی در دعا این نیست كه

 برای خواسته‌هایمان از خدا جواب بگیریم

بلكه هدف دعا این است كه

به‌ شكل كامل با خدا یكی شویم‌.


تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 02:22 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات

امروز (9 مه) روسیه پایان جنگ جهانی دوم را جشن گرفته است. در حالیكه در چنین روزی مناقشه لفظی این كشور با استونی،از جمهوری های سابق اتحاد شوروی، بر سر یادبود قهرمانان جنگی ادامه دارد،آنچه توجه برخی جراید غربی و روسی را به خود جلب كرده ازدواج یك زوج سالمند است كه رابطه عاشقانه آنها از جنگ جهانی دوم آغاز شده و امروز به ثمر رسیده است.


آنچه در پی می آید بر اساس گزارش روزنامه گاردین، چاپ لندن، تهیه شده است:


این روزها ازدواج زوج های سالمند خیلی خبرساز نیست مگر این كه افرادی نامی و سرشناس باشند. همچنین شنیدن داستانی از دوران جنگ جهانی دوم برای بسیاری جذابیت ویژه ای ندارد (احتمالا مگر این كه توسط كارگردانی معروف و بازیگرانی معروف تر و آن هم در استودیوهای هالیوود روایت شده باشد.)

اما اگر ماجرای عشقی این زوج سالمند از جنگ جهانی دوم آغاز شده باشد و امروز در سن هشتاد و دو سالگی منجر به ازدواج آنها و آن هم ازدواج مجددشان با یكدیگر بشود، داستان حال و هوای دیگری می گیرد؛ یك داستان عشقی كه شاید فقط در رمان ها و فیلم ها، مشابه آن را بتوان یافت.

سال 1945، آخر جنگ جهانی دوم بود و سربازان ارتش سرخ شوروی سابق، آلمان را تصرف كرده بودند."ایوان بیفشیخ"، افسر امنیتی 20 ساله روس، برای انجام ماموریت به آلمان اعزام شده بود. او كه موظف بود مردی آلمانی را، كه خود را به نیروهای روسی فاتح معرفی نكرده بود، مورد بازجویی قرار دهد، عاشق می شود؛ عاشق "الیزابت والدهلم"، دختر همان مردی كه آمده بود بازجویی اش كند.

ازدواج آنها عمر كوتاهی داشت چون مقامات روسیه در سال 1946 به ایوان دستور می دهند كه به كشورش بازگردد. او و عروس جوانش برای 10 سال نامه های عاشقانه رد و بدل می كنند تا این كه مقامات امنیتی متوجه این ارتباط می شوند و به ایوان هشدار می دهند كه اگر ارتباطش با الیزابت را قطع نكند او را در مخوف ترین زندان های روسیه حبس می كنند.

ایوان بیفشیخ وادار می شود در آخرین نامه ای كه به الیزابت والدهلم می نویسد به او بگوید كه قصد دارد با یك زن روس ازدواج كند، كاری كه ایوان از آن به عنوان "خیانت" به الیزابت یاد می كند؛ خیانتی كه تا دهها سال مایه پشیمانی او بوده است.

اما در سال 2005 این جدایی به پایان می رسد و بعد از شصت سال ارتباط آنها بار دیگر برقرار می شود.

دوستان آقای بیفشیخ به او خبر می دهند كه یك خانم پای تلفن منتظر اوست. ایوان بیفشیخ به روزنامه "ایزوستیا"، چاپ روسیه، می گوید: "صدایی كه شنیدم صدای لیزا بود. داشت گریه می كرد، من هم گریه كردم."

آنها بعد از شصت سال در زادگاه ایوان در روسیه با هم ملاقات می كنند. ایوان می گوید: "موضوع جالب این است كه تمام رفتارهای من برای لیزا خوب است و تمام رفتارهای لیزا برای من. درست مثل این كه ما هرگز از هم جدا نشده بودیم."

این زوج، كه هر دو از همسر سابق خود طلاق گرفته اند، بزودی تاریخ برگزاری مراسم عروسی خود را اعلام می كنند.

آنتونی بیوور، تاریخ نویس نظامی، می گوید رابطه میان سربازان روس و زنان آلمانی در جنگ جهانی دوم دلایل مختلفی داشته است.

او می گوید: "مثلا بسیاری از زنان آلمانی در ازای تامین جانی و سیر كردن شكمشان با سربازان روس دوست می شدند یا با آنها ازدواج می كردند. اما برخی از آنها واقعا عاشق یكدیگر می شدند كه ظاهرا رابطه ایوان والیزابت از این دست بوده است."


تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 02:21 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات
 

بنام خدای بخشنده مهربان


امان از حرف مردم

 

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی،

پدر بزرگم به مادرم گفت:

 فقط بیمارستان خصوصی.

 مادرم گفت: چرا؟...

گفت: مردم چه می گویند؟!...


می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان.

 مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی!

پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت:

مردم چه می گویند؟!...
به رشته ی انسانی علاقه داشتم.

پدرم گفت: فقط ریاضی!

 گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...


با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم.

 خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم:

 چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم.

پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی.

گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...


می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم.

 مادرم گفت: وای بر من.

 گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...


اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود.

 می خواستم ساده باشد و صمیمی.

 همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...

گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...


می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم،

در حد وسعم، تا عصای دستم باشد.

زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟...

گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی.

 پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی.

 گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

 
بچه ام می خواست به مدرسه برود،

 رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند...


می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد.

 پسرم گفت: پایین قبرستان.

زنم جیغ کشید.

 دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...


و من مُردم.


برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت.

 خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...


از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند.

 اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

 خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.


حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام

و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست:

مردم چه می گویند؟!...


مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند .

...

آره واقعا کاش اینقد به حرف مردم توجه نداشتیم و خودمون بودیم

خود واقعی مون

نه اینکه از ترس حرف مردم کاری بکنیم که مردم میخوان نه خودمون

واقعا زمونه ی ما همین طوریه هاااا

 

بد میگم دوستان؟

واقعا امان از حرف مردم

خدایا 

گوش مارو از حرف مردم پر کن

و به ما توانی بده

تا خودمان باشیم

و در جهت رضای تو

نه رضای مردم

دوست دارم خداجونم

شکرت بینهایت

 



تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 02:15 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات
زمستان چهارمین فصل از فصل‌های سال تقویم جلالی و اولین فصل تقویم میلادی است. این فصل سردترین فصل سال است. زمستان در نیم کره شمالی براساس تقویم جلالی ماه‌های دی، بهمن و اسفند است این در حالیست که در نیم کره جنوبی ماه‌های تیر، مرداد و شهریور زمستان است. زمستان معمولاً سردترین فصل سال است و در بعضی نواحی دمای هوا به زیر صفر درجه سانتیگراد هم می‌رسد، مثلا در کشوری مانند روسیه حتی تا -۵۰ هم می‌رسد. در زمستان بعضی حیوانات به خواب زمستانی می‌روند و در فصل بهار دوباره زندگی را از سر می‌گیرند.
تاریخ : جمعه 1 آبان 1394 | 11:48 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات

پاییز یا خَزان نام یکی از چهار فصل سال است.

پاییز از نظر ستاره‌شناختی بین دو نقطهٔ اعتدال پاییزی و انقلاب زمستانی است. از نظر گاهشماری هجری خورشیدی، در روز یکم مهر آغاز می‌شود و تا پایان آذر ادامه می‌یابد.

بر پایه تقویم میلادی فصل پاییز در اصل در نیمکره شمالی جهان در حدود ۲۳ سپتامبر (۱ مهر) و در نیمکره جنوبی پیرامون ۲۱ مارس (۱ فروردین) آغاز می‌شود. زمان پایان آن در نیمکره شمالی ۲۱ دسامبر (۳۰ آذر) و در نیمکره جنوبی ۲۱ ژوئن (۳۱ خرداد) است.

هرچند به‌خاطر مسائل عملی آغاز پاییز را در تقویم‌ها اول سپتامبر در نیمکره شمالی و اول مارس در نیمکره جنوبی قرار داده‌اند. پایان آن را نیز به ترتیب اول دسامبر و اول ژوئن مقرر کرده‌اند[نیازمند منبع].

به هنگام پاییز بسیاری از انواع گیاهان برگ‌های خود را از دست می‌دهند و به‌اصطلاح خزان می‌کنند. دمای هوا نیز در فصل پاییز تا اندازه زیادی پایین‌تر از تابستان است. در پاییز، روزها کوتاه‌تر و شب‌ها طولانی‌تر می‌شوند. در بخش‌هایی از جهان در این فصل میزان بارش زیاد تر می‌شود.

کلمه انگلیسی autumn (پاییز) از کلمه فرانسوی "automne" گرفته شده‌است و استفاده از آن برای نام این فصل از قرن شانزدهم میلادی رایج شد. نام fall هم که در آمریکای شمالی برای این فصل استفاده می‌شود احتمالاً از عبارت fall of the leaves (برگ ریزان) گرفته و خلاصه شده‌است.

واژه پادیز (پادێز pādēz) در پارسی میانه به معنی پاییز بوده که آنرا به زمستان و یا خرمن مربوط دانسته‌اند.[۱]

روز اعتدال پاییزی را در ایران از دیرباز جشن می‌گرفته‌اند. این جشن که در روز مهر از ماه مهر برگزار می‌شود جشن مهرگان نام دارد.


تاریخ : جمعه 1 آبان 1394 | 11:47 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات

تابستان فصل دوم از چهار فصل سال در گاهشماری خورشیدی است و به موسم گرما گفته می‌شود.

فصل تابستان برای نیمکره شمالی زمین، از اول تیرماه شروع شده و تا پایان شهریورماه (۳۱ شهریور) ادامه پیدا می کند. و شامل سه ماه تیر، مرداد و شهریور است. درحالیکه همین دوره زمانی برای نیمکره جنوبی زمستان است. و تابستان نیمکره جنوبی متقابلاً هنگامی است که در نیمکره شمالی زمستان است.

این فصل بین دو فصل بهار و پاییز قرار گرفته است.

پس از اتمام تابستان، شروع رسمی سال تحصیلی می باشد.


تاریخ : جمعه 1 آبان 1394 | 11:46 ق.ظ | نویسنده : Mohammad lover | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2



  • paper | بک لینک رپورتاژ | فال تاروت عشق
  • خرید بک لینک قوی | فال تاروت شش کارتی