تبلیغات
مطالب اموزنده در مورد زندگی و اطرف ما بهترین وبلاگ در جهان و ایران

WELCOME

                                                                                             



               




سلام به وبلاگ من خوش اومدین امیدوارم از


مطالب من خوشتون بیاد همتونو دوست دارم

راستی مطلب یادتون و ادرس وبلاگ رو ب


اشترک بزارید همتون عشقید عاشقتونم




[ پنجشنبه 15 بهمن 1394 ] [ 05:40 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

توضیح

سلام دوستای گلم امید وارم حالتون خوب باشه مدتی به دلیل مشکلات شخصی نمیتونستم به وبلاگ برسم ولی از این به بعد هر روز مطلب میذارم

[ چهارشنبه 15 آذر 1396 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

فقر

فقر
نظر شما راجع به این کلمه چیست؟
کلمه ای که اکثرا برای بسیاری از کمبود ها به کار می رود،
فقر مادی،معنوی،فرهنگی و غیره.
اما این کلمه اول از همه به فقر مادی و اقتصادی نسبت داده می شود،
چرایش را نمیدانم.
دلیل فقر مادی میتواند از کوچکترین عضو جامعه یعنی فرد باشد تا بزرگترین آن یعنی روسای جمهور.
نمی خواهم بحث را سیاسی کنم.
منتظر نظرهای شما درباره این موضوع هستم.
نظر فراموش نشه.


[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:28 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

......

من تو او ما شما انها
از بچگی به اینا گفتیم ضمیر
حیف به این اینا که بعضیارو تشکیل میدن
حیف به این جامعه که با این ضمایر ساخته شده
کاش بعضیا یکی بشن، بشن من!
کاش همه در جامعه خودشونو زمین بزارنو منی تشکیل بدن!
اونوقت تفریح همون بعضیا من این جامعس
نه تو و اون جامعه !
اونوقت باهم تفریح کردن ،تفریح کردن منه
نه مثل الان که تفریح کردن با تو و منه با تومنه
اونوقت همون بعضیا دلشون اینقدر شاده که هر لحظه از زندگیو تفریح میبینن
نه مثل الان که که سال تا سال تفریحم که باشه شادی در کار نیست
وغیره و غیره
هعی اگه منی تو این دنیا وجود داشت با یه آه کوچیک تمام وجو بعضیا می سوخت
! نه مثل الان که فقط خودمون میسوزیم حالا فرقی نداره تا کجا، تا هیپوتالاموس یا تیموس هه یا تیروئید و پاراتیروئید
نه مثل الان که همون بعضیا زیاد سختشون بشه یه نصیحت میکنن و بعدش میگننن بیخی باو به ما چه!
همه ماییم فقط نمیدونم چرا این من ها با هم تضاد دارن!مهم نیست
مهم اینه که اگه منی نباشه، تا آسمونا سوخته و در نهایت زغال میشیم واسه تفریح همون بعضیا
خوشبحال زغال!
تفریح یعنی چی؟
کل زندگی سر تا پاش فقط تفریحه


[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:27 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

رفیق بازی

سلام
خیلی کلمه ی سنگینیه.
رفیق.
بعضی ها از خاطرات خوبشون یاد میکنن بعضی ها هم از خنجرهای که از پشت خوردن.
من خودم به شخصه زیاد اهل رفیق بازی نیستم،
نه اینکه رفیق نداشته باشم یا به رفقام اهمیت ندم،
فقط اینکه بعضی ها نیستم که با هرکی که از راه رسید قرار قهوه خونه و بساط رو بزارم.
این بحث با بحث توانایی «نه گفتن»رابطه مستقیم داره.
البته فکر نکنین که من اهل دود و دمم.
برای قشنگ جا افتادنش گفتم.
یادم میاد اولین دوست صمیمی ای که داشتم،
مربوط به سال دوم دبستان میشد،اسمش حمیدرضا احمدی بود.
خیلی پسر باادب و خوبی بود،
معلم مون هم همیشه به خاطر دست خطش به املاءش نمره اضافه میکرد.
یادمه املاء ها رو بقل دستی ها واسه هم تصحیح میکردن،
همیشه نمره منو اون 20 بود.(خودتون حدس بزنین چرا)
ولی بعد یه مدت بخ خاطر کار باباش رفتن اراک،
اون موقع هم گوشی نداشتیم که از هم دیگه خبر بگیریم،
یادمه اولین شعری که گفتم واسه اون بود.
دیگه ولش کن.
من خیلی از سال ها تو مدرسه تنها بودم،
دلیلش روهم نمیدونم،روابط عمومی ضعیف یا حالا هرچی.
من الان 17 سالمه روابط عمومی خوبی دارم،
قدرت نه گفتن روهم دارم.
به فکر ساختن آینده ام هستم تا گیر افتادن در باتلاق گذشته ها.
ببخشید دیگه سرتونو درد نمی آرم.
نظر یادتون نره...



[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:26 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

بدون شرح

واقعا کلمه ی سنگینیه رفیق

هیچوقت نمیشه روش اسم بازی گذاشت

رفیق بازی؟هه رفیق مقدسه باید جلوش زانو بزنی نه اینکه بازیش بدی بشه رفیق بازی

بیخیال واسه این نظر میخوام جملات عارفانه و فلسفی و کنار بزارم چون اگه بخوام اونطور بنویسم

فلسفه ای میشه

تو ی این دنیا تا هست رفاقت هست اما غرور و حسادت فقط خود و با خود رفیق میکنه میشه من و

 خودم،آدمای زیادی همیشه دوروبرم بودن

از هر نوع آدم ،کوچیک،بزرگ،پیر ،جوون تا قبل از اینکه به مجازی بیام معنای واقعی رفاقتو نمیدونستم

تا اینکه اولین جرقه ی رفاقتو توی مجازی دیدم هه

با اسم و شخصیتی که خودم نبودم ،رفیق همه بودم ،به معنای واقعی رفاقت ،دوستی دیدم

اما کاش هیچوقت طعم دوستیرو حس نمیکردم

میگن وقتی معروف شدی به خودت نبال تیتر جدید روزنامه های امروز کاغذ باطله ی فرداس همینطور

 شد،این دوستیو تو دنیای واقعی پیاده کردم و جز سواستفاده و ضربه های پی در پی چیزی ندیدم

،بعد از اون تماما عوض شدم به قول اونا یه سنگ که بادم حریفش نمیشد،یه خشن به تمام معنا

یک سال از عمرم همینطور از بین رفت،میگن وقتی تخمه ی تلخ بخوری باید هی از روش بخوری تا

 طعمش بره من اون یه سالو مجازی زندگی کردم و باز هم ضربه های مجازی،تا دم مرگ رفتم تا اینکه

یه نفر بهتره بگم یه فرشته به نام سیما که به معنای اسمش چهره ی اصلی دوستیو بهم ثابت کرد.بعد

خدا، بهترین و تنها ترین دوستم بود که یه شب اونقدر اعصبانی بودم تمام گوشی و تبلت شکستم به

طوری که تیکهاش رو زمین میرقصیدن و برای همیشه سیمارو از دست دادم و ازش جز یه وبلاگ که

هیچوقت برزو نمیشه برام چیزی نموند سه روز دیگه تولدشه و من نمیتونم کنار بهترین دوست

زندگیم باشم،یادم میادوقتی بچه بودم ازم پرسیدن دوست چیست؟هه به معلممون گفتم دو بعلاوه ی

ست یعنی دونفر که ست هم باشن و فقط با هم به هم میان و اگه تنها بیوفتن ارزشی ندارن

بگذریم این ماجرای دوستی من تا الان بود یک سال از عمرم رفت اما گذشتمو همون یه سال

ساخت.همون سالی که معنای دوستیو دونستم.


[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:25 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

جو گیر شدن

سلام
خیلی باحاله نه،
آدم یاد خاطراتش که میفته خندش میگیره،
مخصوصا وقتایی که جوگیر میشده.
ما پسرا وقتی فیلم های بروسلی و جکی چان رو میدیم یه ساعت بعد تو کوچه خون و خونریزی بود.
دخترا هم وقتی که فیلم و کارتونای پرنسس ها رو نگاه میکردن،
سریع بساط خاله بازیشون تو کوچه ردیف بود.
کلا زمونه ی خوبی بود.
اما بعضی وقتا جو گیر شدن نه خاطره میشه نه خنده داره،
وقتی رفیقت بهت سیگار تعارف میکنه و تو جوگیر میشی،
وقتی بهت میگه بیا بریم قهوه خونخ من حساب میکنم و تو جوگیر میشی،
وقتی جو گیر میشه و یه رشته تحصیلی رو انتخاب میکنی،
و خیلی وقتای دیگه.
حواسمون به خودمون باشه،
که کی و کجا هستیم،
درحال چه کاری هستیم.
هر جوی زمانی و هر جوگیرشدن مکانی دارد.
تروله دیگه
منتظر نظراتون هستم.
یادتون نره.بــــــــــــــــاشـــــــــــــــــه



[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:25 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

درک کردن

سلام
خیلی از بچه ها وقتی برای اولین بار بهشون میگه،
الان دیگه بزرگ شدی یه ذره شرایط رو درک کن،گیج میشن.
من خودم پدرم بنگاه املاک داره،
زندگی خوبی هم داشتیم،علاوه براینکه هنوز هم مستاجریم،
و ماشین هم نداریم،
اما تفریحات خانوادگیمون همیشه سر جاش بود.
یه سال که وضع بازار ملک و املاک حسابی خوابیده بود،
دیگه دیدیم چند وقت هیچ خبری از بیرون رفتن و گشت و گذار نبود،
اون موقع حدودا 13یا14 سالم بود.
دیگه خیلی حوصلم سر رفته بود که رفتم به بابام گفتم:
بابا حوصلم سر رفته،چرا دیگه آخر هفته ها نمیریم پارک؟
خودتونم که بابا ها رو بهتر میشناسین نم پس نمیدن،
بهم گفت خب زیرشو کم کن سر نره!!!
منم صدامو که مثل اکوی صدای غاز اکو دار بود بود رو انداختم پشت گردنم و گفتم:
درست جواب بده،حوصلمون سر رفته،پوسیدیم اینقدر تو خونه موندیم.
بهم گفت:آروم،بابا بزرگ شدی،یه ذره موقعیت رو درک کن،الان بازار نیس منم دستم تنگه،
فردا بیا مغازه تا ببینی چه وضعیته!؟
منم قبل از اون چند بار رفته بودم مغازه،
اصلا مغازه ها خالی نبود،
اگر هم مشتری نبود حداقل چند نفر تو مغازه بودن با همدیگه حرف میزدن،
اما وقتی رفتم خیلی متعجب شدم،
انگار تو اون منطقه طائون اومده بود،
مگس پر نمیزد،قبلا وزی سه چهار بار چایی دم میکردم،
اما اون موقع یکی هم اضافی می اومد.
دیگه مردم که پول تو جیبشون نبود،حس بیرون اومدن از خونه هاشون رو نداشتن.
من از اون موقع تا وقتی که بازار ملک و املاک اومد سرجاش دیگه در مورد بیرون رفتن حرفی به بابام نزدم.
من به یه چیزی پی بردم،
وقتی پدر و مادری میبینن که بچه شون درکشون میکنه خیلی خوشحال میشن،
انگار یه قسمت از بار تربیت فرزندشون از دوششون برداشته میشه.
«خدایا کمک کن تا به جای درک شدن درک کنم،،،زیرا پیداکردن در گرو گم شدن است»
ممنون که نوشته هامو میخونید،ممنون.
سنگینه
نظر یادتون نره!!!


[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:24 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

انجام یک وظیفه

سلام

من اکثر موضوعاتی که انتخاب میکنم،
موضوعاتیه که طی روز برای خودم اتفاق میفته.
وظیفه یا خواسته.
حتی اسمشون در اینکه شخص بخواد اون کار رو انجام بده موثره.
اما مثلا بعضی وقت ها اگه اسم این دوتا جا به جا بشه نتیجه خوبی نداره.
من چند وقت پیش یکی از معلم هامون ازم خواست یک ایمیل براش بسازم.
منم اینقدر پشت گوش انداختم تا وقتی که دوهفته بعد دوباره باهاش کلاس داشتم یادم اومد،
منم از ترس اینکه بیاد سراغ ایمیلشو ازم بگیره اصلا از کلاس بیرون نرفتم.
اما اون فردی هم که ازت میخواد خیلی موثره،
یه فرد عادی،یه فرد مهم،یه شخصیت سیاسی و یا خیلی های دیگه.
مثلا اگه بحث یه موقعیت باشه خودتو به هر آب و آتیشی میزنی تا اون کار رو انجام بدی،
ولی اگه فرقی تو زندگی ایجاد نکنه شاید سعی تو بکنی اما اگه نشه بیخیالش میشی.
دقیقا مثل آپاندیس میمونه،بود و نبودش فرقی نداره.
دوباره من خودم یه شخصی ازم خواست واسش یه وبلاگ بسازم،
واسم انجام کارش خیلی مهم بود،
درست همون روز زدو کامپیوترم خراب شد،
رفتم یه بسته اینترنت همراه خریدمو وبلاگشو ساختم،
انگار یه بار بزرگی از رو دوشت برداشته میشه،
ولی اینجا یه سوال پیش میاد،
چرا آدم واسه افراد مختلف ارزش متفاوتی میزاره،
یه شعر خیلی قشنگی هست که میگه:
««تن آدمی شریف است بجان آدمیت»»««نه همین لباس زیباست نشان آدمیت»»
من از همین امروز سعی میکنم بین افراد فرق نزارم،
اما واقعا بعضی ها هستن که لیاقت ندارن که آدم بخواد عمر خودش رو با اونا هدر بده،

خدایی مادره چقققققدر وطیفه شناسه....
نظر شما چیه؟؟؟


[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:24 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

غرور

سلام
نمیدونم چه حکمتیه که هر روز یه اتفاق برام میفته که بیام اینجا و پستش کنم،
من یه نوجوونم،
نوجوونا احساس غرور میکنن،
به قول بزرگترا کله شون باد داره.
غرور خیلی چیز عجیبیه،
بعضی جاها اگه بکار نره،از آدم برداشت بد میکنن،میگن اسکله،
اما اگه در استفاده ازش زیاده روی بشه،میتونه عواقب بدی داشته باشه، خیلی بد.
مثلا اگه تویه مسائلی زیاد غرور داشته باشیم و نتونیم خودمونو کنترل کنیم،باعث عواقب بدی میشه،
مثلا یه شوهر مقابل زنش کوتاه نمیاد،
یا توی یه تصادف ساده رانندگی طرف خسارت دیده زیاد قاطی میکنه(یا جوگیر میشه)،
میتونه نتایج بدی داشته باشه،
در صورتی که اگه آدم بتونه یه ذره به طرف مقابل حق بده،
نه اینکه از حق خودش بگذره،نه،
فقط اینکه از اون مهلکه نجات پیدا کنه،
و بتونه توی آرامش ذهنی بیشتر و بهتر راجب موضوع فکر کنه،
دیگه خیلی از این مشکلات پیش نمیاد.
(موافقین؟؟؟)
مثلا یه بچه اگه باباش بهش باقی یه غذا رو تعارف کنه،
زیاد براش مهم نیس،
اما یه نوجوون مثل خودم اگه بهش چنین پیشنهادی کنن،
همچین جوگیر میشه که اینگار ناپلئون سومه،
(اما اگه آدم نتونه غرورش رو زیر پا بگذاره و از خر شیطون بیاد پایین،
و افزون بر این خیلی هم گشنش باشه)
من،ته میونده غذا رو بخورم،
بیرزش بیرون گربه ها بخورن،
حالا شب میری سر یخچال غذا رو یواشکی میخوری،موچتو میگیرن،
اونجاس که دیگه به آدم بر میخوره،
طرف میره یه هفته خونه نمیاد،
حالا بیا و جمعش کن.
مراقب خودتون باشین...
غرور
نظر فراموش نشه!!!


[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:23 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

اعصاب خوردی

بچه که بودیم میگفتن:مورچه چیه که کله پاچش چی باشه.
 اصلا نمیدونم چه حکمتی توی این برهه نوجوونیه.
 عصبانیت،غرور و خیلی چیزای دیگه که از ده تاش نه تاش اگه نتونی کنترلش باعث شره...
بچه که بودم اگه مادرم نیم ساعت هم بهم سر کوفت میزد و سرم غر میزد اصلا انگار نه انگار...
ولی وقتی که بزرگ شدم و پشت لبم سبز شد، حالا اگه همین مامان سر یه چیزی بهم گیر بده یا یه چیزی رو بیشتر از دو سه بار تکرار کنه، اول بلند میگم(اهههههههه)،
اگه گذاشتی دو دیقه بشینیم(حالا در حالتیه که دو ساعته خواب بودم و یه ساعته دارم کلش اف کلنز بازی میکنم)،
 بعد اگه حسش باشه میرم کارو انجام میدم و برنمیگردم خونه.
اما اگه حس انجام اون کار رو نداشته باشم یا اعصابم خورد باشه(مثلا وقتی اتک وارو خراب کرده باشم)،
یه دو تا مشت خفن تو دیوار،
تو سه ثانیه لباسا رو میپوشم میرم یه ساعت دیگه برمیگردم.
 یادتون باشه هیچ وقت سر مامان باباتون داد نزنین یا باهاشون بد رفتاری نکنید،
چون خودتون فک کنید اگه خودتون چند سال طلایی عمرتون رو گذاشتین پای یه کاری بعد موقع انجام اون کار ببینی هیچی به هیچی سود که نداره هیچ بهتون ضرر هم زده.
به قول خودمون خیلی زور داره.
مراقب خودتون باشین.
eeee
 نظر یادتون نره.


[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:22 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

امام امد


*****دهه فجر*****
نماد اقتدار ایران و ایرانی
بر همه شما مبارک باد
emam amad


[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:22 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

من باید اینم امتحان کنم.

سلام
من باید اینم امتحان کنم،
خب آخه واسه چی،
ممد رفته اگه من نرم جلوش ضایع میشم،
آخه امیر تو اصلا به غیر از استعداد استایلت به این ورزش نمیخوره،
اولا بی استعداد خودتی،دوما مگه ممد استایل داره با اون شکمش،
خب اونم میره چند وقت دیگه پشیمون میشه،
اصلا من هوس کردم پشیمون بشم.
بعد چند وقت مامانه به بابائه میگه اشکال نداره جوونه بزار بره خودش پشیمون میشه ول میکنه،
آخه خانوم پول که بلا نصبت علف خرس نیست،ولی بازم اشکال نداره،
بزار بره ببینم چه افتخاراتی کسب میکنه.
هفته اول بعد باشگاه:امیر باشگاه چه طور بود؟
عالی بود(حالا در صورتی که داره میمیره ها)!!!
هفته دوم:امیر چیکارا کردین؟
هیچی بابا اصلا مربیه اصولی کار نمیکنه،هیچی بلد نیست.
هفته سوم و چهارم به بعد:
امیر باشگاهت دیر شد،
(داره نیرو واسه اتک وار میسازه)،
مامان نمیتونم برم فردا امتحانمون خیلی سخته میخوام درس بخونم،
باشه ولی مربی تون عصبانی میشه ها؟!؟
نه مامان مربیمون خیلی درکش بالاس!!!باشه...
بعدش دیگه نق زدنو بهونه آوردنو هزار و یک دلیل بنی اسرائیلی میاره که نمتونم برم باشگاه،
خو لامصب بگو دیگه نمیتونم برم این بهونه ها چیه که میاری(مگه این غرور نم پس میده)،
اونم سر لج بازی میره تو باشگاه یه بلایی سر خودش میاره،
که بگه دیگه اصلا مربی مون اجازه نمیده من برم باشگاه.
مامان و بابا:

خب باشه

(دیدی گفتم خانوم)
چه کنم پسره خودته دیگه

بابائه:

........................................................................................................
اگه خوب بود بگین تا یه قسمت دیگشم بزارم...
در ضمن کل مطلب مال خودم بود.
نظر یادتون نره...


[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:20 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

خدایااااااااااااااا...

اگر خداوند زیانی به تو رساند؛
هیچ کس جز او نمیتواند آن را
برطرف کند
و اگر خیری رساند
او بر همه چیز تواناست...
#انعام_17





خدایا!
 در تنگنای گناهان و فاصله
گرفتن از تو ،
تنها نور حضور تو میتواند
این ظلمت گناهان را پایان ببخشد؛

تنها تو هستی که میتوانی
 تلنگری بزنی برای
 این دل درمانده تا شاید
 بداند از دست دادن تو
سخت ترین از دست دادنها بود

خدایا میدانی که با تمام گناهان،
 باز هم تنها امید این دل هستی...

 می شود خودت واسطه ای شوی
 بین خودت و دلم تا با
 تمام وجودش باز هم پیدایت کند
 در این سکوت و هیاهو ... ؟!

******************************

خدایا!
شاد کن دلی را که گرفته و دلتنگ است
بی نیاز کن کسی را که به درگاهت نیازمند است
امیدوار کن کسی را که ناامید به آستانت آمده
بگیر دستانی که اکنون بسوی تو بلند است
مستجاب کن دعای کسی که با اشکهایش تو را صدا می زند
حامی آن دلی باش که تنها شده است
با دستهای مهربانت ، با تمام قدرت و عظمت و تواناییت
ببار رحمتت را بر بندگانت ...

آمین اى مهربان ترین ...

************************************

خدایا
بگذار هر کجا که تنفر است
بذر عشق بکارم ...
هرکجا آزادگی هست ببخشایم.
وهر کجا غم هست شادی نثار کنم!
الهی توفیقم ده
که پیش ازطلب همدلی، همدلی کنم.
پیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم.
زیرا در عطا کردن است
که ستوده می شویم.
و در بخشیدن است
که بخشیده می شویم. 


[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:19 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

گاهی...

 گاهی با دادن یه شاخه گل میتوانیم امید را به زندگی عزیزانمان ببخشیم
آنقدرخوب باش
که اگر یك روز نبودی دلشان برای خوبی هایت تنگ شود!!




[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 01:18 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]

عکس عاشقانه غمگین

Image result for ‫عکس عاشقانه غمگین‬‎
Image result for ‫عکس عاشقانه غمگین‬‎
Image result for ‫عکس عاشقانه غمگین‬‎
Image result for ‫عکس عاشقانه غمگین‬‎

[ دوشنبه 19 بهمن 1394 ] [ 06:12 ق.ظ ] [ محمد خانعلی زاده رحیم اباد رودسر ]
کد آهنگ های عمران
دانلود آهنگ جدید
.



کد کج شدن تصاویر

ابزار منو ثابت